amin مدیریت سایت وضعيت: آفلاين 17 تير ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 4099 امتياز: 15220 تشکر کرده: 522 تشکر شده 1098 بار در 613 پست
محل سكونت: Behind You!
ارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 12:47:09 موضوع مطلب: داستان خنده دار
خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم.
پس از خرید، خانم خوش پسند هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته بندی آماده شد پول را به صاحب مغازه دادیم و هنگام تحویل غافل از اینکه شاگرد خرازی بسته ها را اشتباهی داده، یعنی بسته دستکش را به خانم و بسته شورت را به من داده ، من با اطمینان خاطر آن را باز نکردم و به منزل آمدم . نامه ای به خیال خود با انشا خوب برای نامزدم نوشتم و دستکش ها را برای او فرستادم . . . .
وقتی نامه به دست او می رسد در حضور پدرش بسته را باز می کند و دو عدد شورت را در آن می بیند و چون نامه را می خواند می بیند چنین نوشته ام.
.
.
.
سرکار علیه مهری خانم عزیز
با تقدیم این نامه خواستم کمال معذرت خود را از ارسال این هدیه ناقابل که نمونه ای از محبت خالصانه من نسبت به شماست خواسته باشم و ضمناً یقین بدانید که هرگز تاریخ تولد شما از ذهن من محو نمی شود.
این هدیه مختصر را مخصوصا بدین منظور انتخاب نمودم که یقین دارم شما احتیاج خاصی به آن دارید و هرگز بدون پوشیدن آن به مهمانی نمی روید. البته این یک جفت نمونه را با انتخاب خانم همکارم خریده ام و ایشان به من اطلاع دادند که شما نوع کوتاه تر آن را می پسندید.
چنانچه ملاحظه می فرماید در انتخاب آن دقت کافی به کار رفته که خوش رنگ و ظریف و چسبان باشد. خانم خوش پسند خود یکی از این نمونه ها داشت و به من نشان داد و بخواهش خودش چند بار در مقابل من آنها را امتحان کرد.
عزیزم چقدر آرزو داشتم که آن را برای اولین بار که استفاده می کنی در مقابل خودم باشد، ولی یقین دارم تا دیدار آینده دستهای فراوانی آن را لمس خواهند کرد. درهر حال امیدوارم که هنگام پوشیدن و درآوردن آن مرا به خاطر داشته باشی.
البته اندازه واقعی آن را به خوبی نمی دانستم لیکن مطمئن هستم که هیچ کس بهتر از خودم به اندازه تقریبی آن واقف نیست. ضمناً اگر هم تنگ و چسبان باشد بهتر است چون پس از چند بار استفاده گشاد و به اندازه خواهد شد.
عزیزم خواهش می کنم شب جمعه آینده آن را در مهمانی خانه عموجان بپوشی تا زیبایی ان را به چشم خود ببینم. ضمناً لازم می دانم این نکته را هم به عرض برسانم به عقیده من بهتر است برخلاف سابق که به هرجا می رسیدی فوراً آن را در می آوردی چنین کاری را تکرار نکنی زیرا تکرار این عمل آن را گشاد خواهد کرد و ممکن است در مجالس مهمانی بر اثر گشاد شدن بیافتد و موجب شرمندگی تو بشود.
در خاتمه امیدوارم با قبول این هدیه ناقابل که با کمال ادب تقدیم می شود این افتخار را داشته باشم با قلب پر از ارادت چند بوسه آبدار بر آن نثار نمایم.
با تقدیم احترام – نامزدت
در روز بعد نامه ای با بسته به دستم رسید که در آن حلقه نامزدی را پس فرستاده و نوشته بود خدا رحم کرد که با کمال ادب تقدیم کرده بودی اگر بی ادبی بود چه می شد؟ بهتر است آقای با ادب مرا به فراموشی بسپاری. _________________ سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد. از
زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیسی زیباست
کاربرانی که برای این ارسال از amin تشکر کرده اند h-tohi
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
devilboy پلیس سایت وضعيت: آفلاين 3 تير ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 8664 امتياز: 79640 تشکر کرده: 841 تشکر شده 1132 بار در 651 پست
محل سكونت: iN the hElL
ارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 17:55:54 موضوع مطلب:
_________________
It's a little too late to say that you're sorry now
You kicked me when I was down
F@ck what you say, just don't hurt me
That's right b!tch
and I don't need you, don't want to see you
Elili کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 17 مرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 3553 امتياز: 13835 تشکر کرده: 433 تشکر شده 90 بار در 63 پست
محل سكونت: اینترنت
ارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 19:30:32 موضوع مطلب:
_________________
یادگرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمیرسند
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه ی خودت وفادار نیست
و
یاد گرفتم هر چه عاشق تری ، تنهاتری